خرید بک لینک

قطره ای هستم در این دریای دور

گاه سر مست و گهی باد غرور

گشته ام پیدا در این دور و زمان

شبنمی بر روی برگی بیکران

اشکی چشمی بودم از طفلی نزار

ور بغلتیدم از آن چشم خمار

در خماری هیچکس افسون نشد

چون من قطره کسی محزون نشد

اشکی چشمی بودم و آهی شدم

سوی دریای عدم راهی شدم

در مسیرم سلسبیلی با شتاب

دست من بگرفت و در دم سوی آب

با دگر همساله ها همسان شدم

قطره بودم رود سرگردان شدم

ای خوشا آن قطره ای می می شود

این برای من بگو کی می شود؟

کی شود این رود سرگردان من

بی من و بی من ز همسالان من

کی شود این قطره های سلسبیل

پر می افتد در مسیر و در رحیل

کی شود این رود بی سامان من

بی خروش از بحر بی پایان من

چون رسد رودی به بحر بیکران

بس نفیرش زنده گردد در زمان!

بس خروش و ناله ها از رود توست

وان سکوت بحر نیز از سود توست

عاقبت آن رود در دریا بشد

زنده شد از مردنش دریا بشد

م.رهایی ...11 خرداد 96

تهران


موضوعات مرتبط:
برچسبها: شعر

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:21

صفحه بندی